تبليغاتX
تله
کوچک باش و عاشق...که عشق میداند این بزرگ کردنت را
 

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شکسته ام ولی برو بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم چه ساده درد می کشم

اسیر قهر و اشتی میون اب و اتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم . چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیر تر شناختم

تو با منی و بی توام ببین چه گریه اوره

سکوت می کنم فقط سکوت حرف اخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام

گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه...

........

.......

اب اگر چه بی صدا ترین ترانه بود....

تشنگی بهانه بود....

من به خواب های کوچک تو اعتماد داشتم

من....

من...

اب بی صدا ترین بهانه است هنوز....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:7  توسط غزل  | 

این همه خونی که دنیا در دل ما می کند

جای ما هر کس که باشد ترک دنیا می کند

هر زمان گویم که فردا ترک دنیا می کنم

تا که فردا می شود امروز و فردا می کنم

........

........

شنیدی میگن عشق کلید قلب هاست

...

به شرط اینکه قفل دلت هرز نباشه و

 با هر کلیدی باز نشه 

......

......

سلام سلام سلام خوبین  

می دونم خیلی وقته سر نزدم ....امیدوارم نظر های این دفعه زیاد باشه ....این شما و این اپ این ماه ...بازم سر می زنم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:44  توسط غزل  | 

امشب برای دلم فال گرفتم...

روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد ان روزگاران یاد باد

معنیش این اومد...

این غزل را حافظ برای انهایی سروده که خود را تنها یافته اند

شاید فکر می کنید که از اشنایان دور هستید اما هستند کسانی

که به لحاظ عاطفی کنارتان حضور دارن اما شما را درک نمیکنند 

شما انسان با وفایی هستید  و نمی توانید الفت و دوستی 

گذشته را فراموش کنید اما دلیل نمی شه همه این احساس را داشته باشند پس احساس را پنهان کن...

دیگه کافیه حافظ قصه رو خونده حیف....

بی وفاست حتی دنیا...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:31  توسط غزل  | 

روزی هزار بار بر صفحه ی دل بنویس..

میان بودنش و نبودنش تنها یک حرف فاصله است

به همین سادگی

و من روز و شب جریمه ی سنگین نبودنت را پرداختم

و جز دل که روزی هزار بار خراش افتاد..کسی نفهمید

که از ب بودنت تا ن نبودنت فاصله تا بی نهایت بود

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:59  توسط غزل  | 

 

من از اولین روز افرینش چشم به راه نگاه جذاب توام

کی مرا می بینی؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 2:2  توسط غزل  | 

معلم گفت ...الف

گفتم...او

گفت... ب 

گفتم ...با او

گفت... پ

گفتم... پیش او

گفت ...ج

خواستم بگویم جدایی....گفت نگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:44  توسط غزل  | 

شنیدم که گفته:

او مرا حلال می کند...

منو گذشتن از گناه او!!!خیال میکند

هزار بار گفته ام که عاشق تو نیستم

دوباره از منه رها شده سوال می کند

 

زندگی ما مثل  دیکته است

هی می نویسیم

هی پاک می کنیم

هی غلط می نویسیم

هی پاک می کنیم

غافل از اینکه...یه وقتی زندگی تموم می شه و داد می زنن...

...

برگه ها بالا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:37  توسط غزل  | 

غمم ان نیست که در سفره کمی نان دارم

به صمیمیت دستان تو ایمان دارم

سال ها سال دلم شاهد یک موج نبود

اینک از برکت چشمان تو طوفان دارم

نعره ها حنجره ها زل زدن پنجره ها 

خاطراتی چه از این دست فراوان دارم.... 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:33  توسط غزل  | 

من فرشته بودم

فرشته ای بودم که چشم های شیشه ای خود را شکستم

بال های نرم و سپیدم  را قیچی کردم...

می خواستم با چشم ها  و پاهای ادم ها

خوشبختی را درد را گناه را مزه کنم

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:27  توسط غزل  | 

الو ....

سلام منزل خداست ؟

این منم مزاحمی که اشناست

هزار دفعه این شماره را گرفته ام ولی هنوز پشت خط دلم در انتظار یک صداست

شما که گفته اید جواب سلام واجب است به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:14  توسط غزل  |